استاد محسن صالحی مدرس توسعه فردی استاد محسن صالحی مدرس توسعه فردی .

استاد محسن صالحی مدرس توسعه فردی

درباره محسن صالحی

مدرس توسعه فردی

من محسن صالحی هستم که سال ها قبل تصمیم گرفتم زندگی خودم رو تغییر بدم آن روز ها من یک مغازه کابینت سازی داشتم همیشه بخاطر اینکه مخارجم تامین بشه مجبور بودم روزهای تعطیل و جمعه و ایام عید رو هم سرکار باشم به امید اینکه زندگیم بهتر بشه صبح های زود تا شبها دیر وقت کار می کردم و لذتی از زندگی نبردم همش کار همش کار همش کار .

استاد کارهای نصفه کاره بودم هر کاری شروع می کردم نصفه رها می کردم . دست به هرچی میزدم به مشکل می خورد . همیشه مشکل مالی داشتم . همیشه به سر ماه که می رسید مشکل پرداخت اجاره مغازه و اجاره خونه داشتم و هر سال به خودم می گفتم امسال وضع بهتر خواهد شد . امسال دیگر از اجاره دادن خلاص میشم . امسال دیگه جمع و جور میکنم یه خونه میخرم و میرم خونه خودم ولی باز هم هر سال وضع بدتر میشد.

همین جوری که با مشکلات زندگی سرو کله میزدم و دنبال راهی برای بهتر شدن شرایط زندگی می گشتم و شب و روز تلاش میکردم ناگهان همسرم هم فوت شد و مشکلات من چند برابر شد از طرفی روحیه ام نابود شد و از طرف دیگر دست و دلم دیگر به کار نمی رفت ۸ ماه کار نکردم هر روز کارم گریه و زاری شده بود تا اینکه با تلنگر صاحبخانه به خودم آمدم و فهمیدم که مهلت اجاره خانه به سر آمده و من هم که اجاره ندادم دیگر پولی برایم نمانده مجبور شدم خانه را به صاحب خانه تحویل دهم و با سرمایه صفر و دست از پا دراز تر به خانه پدری ام برگشتم .

اوضاع مالی ام واقعا خراب بود وقتی که کار می کردم اوضاع خراب بود چه برسد الان که ۸ ماه هم بیکار بودم طلبکار ها اینقدر فشار آوردند که مجبور شدم ماشینم را هم بفروشم وبدهی ها یم را تسویه کنم دیگر هیچ چیز برایم نمانده بود دنیا داشت رو سرم خراب میشد هر روز دچار حمله های عصبی میشدم و در نهایت دچار سکته قلبی شدم منی که افتخار می کردم ۲۰ سال است از دفترچه بیمه ام استفاده نکردم حالا سر از بیمارستان در آوردم در بیمارستان بود که بار دیگربه خودم آمدم واقعا مردن به همین راحتیه انسان هر لحظه ممکنه این فرصت زیبای زندگی کردن رو از دست بده ولی من هنوز جوان بودم سن و سالی نداشتم هنوز کلی آرزو داشتم نمی خواستم به این زودی بمیرم آنجا بود که گفتم خدایا من سالم از این بیمارستان برم بیرون ، خدایا منو به زندگی برگردون تا تمام روزهای از دست رفته ام رو جبران کنم منی که تا یک قدمی مرگ رفته بودم حالا دیگه قدر زنده موندنم رو می دونستم یکبار برای همیشه تصمیم گرفتم زندگی ام رو تغییر بدم شروع کردم از نو ساختن، دوباره ورزش رو شروع کردم و کم کم روحیه ام بهتر شد هم کار می کردم و هم درس می خوندم تا اینکه کارشناسی ام رو در رشته روانشناسی گرفتم ، شروع کردم به مطالعه کتابهایی در زمینه موفقیت و در کلاس ها و همایش های زیادی شرکت کردم تا اینکه متوجه شدم من ذهنم با افکار و باور های اشتباه برنامه ریزی شده من برنامه ریزی شدم برای شکست من برنامه ریزی شدم برای دویدن و نرسیدن . من برنامه ریزی شدم برای بیشتر کار کردن و کمتر نتیجه گرفتن . و شروع کردم به مطالعه بیشتر کتابها چون شنیده بودم کتابها میتونن زندگی آدم رو تغییر بدن در چهار سال در کنار کار و دانشگاه حدود ۴۰۰ جلد کتاب در حوزه بهبود فردی ، ارتباطات ، روانشناسی موفقیت و موفقیت مالی مطالعه کردم و کم کم درآمدم هم داشت بهتر می شد و میتونستم پول کلاس بدم ، هر سمینار و کارگاه و همایشی که میتونستم شرکت کردم ، با افتخار شاگردی تمام اساتید داخلی و خارجی را کردم و افکار مثبت رو جایگزین افکار منفی کردم و آرام آرام همه چیز در زندگی من در تمام جنبه ها تغییر کرد.


برچسب: ،
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۷ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۳:۱۳:۴۸ توسط:محسن صالحی موضوع: نظرات (0)